تبليغاتX
هیچی...جای تو خیلی خالیه!
هیچی...جای تو خیلی خالیه!
تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند...بیا که صاف شود این هوای بارانی...
یه کم!
دلم هوای کسی رو کرده که یه کم فقط یه کم حس کنم که می فهمه...یه کم حرفای خاص بزنه....یه کم خاص برخورد کنه....یه کم بیشتر از بقیه سرش به تنش بیارزه...که یه کم حس کنم هنوزم میشه به آدمیزاد امیدوار بود...که یه کم دلم بخواد فقط اون حرف بزنه من گوش کنم....که یه کم مجبور نباشم به حرفاش لبخند احمقانه تحویل بدم! آخه بعضیا اونقدر چرت میگن که آدم حس میکنه توانایی بحث کردن باهاشونو نداره و بهتره با یه لبخند صحبتو تموم کنه!!!! یکیو می خوام که یه جوری نگاش کنم که یعنی احسنت به وجودت ،به بودنت و به شعورت و به حرفات...حالا اگرم یه کم وجود منم برا یه همچین آدمی ،مهم باشه بد نیست...یعنی یه کم وجودت برا یه آدم مهم ، مهم باشه!!!! اینا آرزوهای بزرگی نیس که؟ هست؟ تازه همش هم از همه چیز ، فقط یه کم میخوام!!!! توی این دنیای به این بزرگی یه کم از هرچیزی باید پیدا بشه!!! نمیشه؟ شما اگه یه همچین کسی رو پیدا کردید،معرفی کنید به ما! و اینقدر بخیل نباشید ! بابا چی میشه ما هم یه کم فیض ببریم؟آقا فقط یه کم!

 

* اوصولاً وقتی وسایل ارتباطی از قبیل موبایل و اینترنت و فیس بوک و.... بیشتر میشه واسه اینه که آدما ارتباطاتشونو بیشتر کنن!!!! ولی بعضیا هم با این چیزا تازه میفهمن که چقدر تنهان!!!! مثل من که علاوه بر این وسایل ارتباط مجازی ، جدیداً در دنیای واقعی هم احساس میکنم به شدت آبم با آدما توی یه جوب نمیره! در جمع احساس دور بودن میکنم! و وقتی چند روز پشت سر هم میرم این ور و اون ور احساس میکنم دارم مریض میشم!!! خنده دارم ها....!!!!

اشتراک و ارسال مطلب به:

2 نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 1:44 توسط X

اشرف مخلوقات!!!
میگن وجود هرکس در زندگی ما ، راهیه برای به کمال رسیدن ما! یعنی لازم بوده که اون شخص وارد زندگی ما بشه و وجودش برامون ضروریه، حتی اگر از بودنش راضی نباشیم! البته میترسم از برکت وجود بعضی از افراد نه تنها به کمال مربوطه برسم بلکه دوز عرفان و کمالم اونقدر بزنه بالا که همه ی عرفا رو هم بذارم توی جیبم!!!! آخه بس که بعضیا آدمو حرص میدنننننننننننن!!! یعنی خداییش لازم بوده مثلاً فلانی اینقدر بره رو مغز من؟ لابد لازم بوده دیگه...

*خدا جون میگی آدمیزاد اشرف مخلوقاته! یه چیزی بگم نشنیده بگیر خدا!یعنی ازم به دل نگیر! ولی گاهی اوقات هوس میکنم که اشرف مخلوقات نبودم! مثلا یه پرنده بودم و حتماً پرنده بودن خیلی از انسان بودن بهتره! فوقش یه جا آدم شکار میشه یا با تیر یا سنگ میمیره ! همه ی درد و سختیش همون لحظه اس و بعدش دیگه راحت میشه! و دیگه بعد از اون لازم نیست توی یه دنیای دیگه واسه هر قدمی که برداشته جواب پس بده! حتماً جاش توی بهشته و دیگه اونجا راحت و بی دغدغه میتونه هی پر بزنه این ور و اون ور....و واسه بهشت رفتن ، قبلش توی این دنیا واسش هیچ شرط و شروطی نذاشتن و هیچ وقت از هیچ آتیشی نترسوندنش! نه تو و نه بقیه هیچ توقعی از یه پرنده ندارین جز پرنده بودن که اینم واسه اون سخت نیست...

به خاطر حرفام ناراحت نشو خدا! اگه میخوای به خاطر این حرفا و اینهمه ناشکری مجازاتم کنی، بذار فقط یه روز به جای اشرف مخلوقات بودن ، پرنده باشم....فقط یه روز....


اشتراک و ارسال مطلب به:

2 نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 12:4 توسط X

میخوام خالی شم.....
خدایا چی میشد فقط چند دقیقه، فقط چند دقیقه ی کوتاه به آدم فرصت میدادی که هرچی توی دلشه به یه نفر بگه و بگه ازش بدش میاد به فلان دلایل و خلاصه همه ی دلیلارو ردیف کنه و جیغ و داد کنه سرش و اگه بشه یه چندتا مشت و لگد هم نثارش کنه و بعدش همه چیز رو از حافظه ی طرف مقابل پاک کنی!!! اینجوری یک بار واسه همیشه آدم خودشو خالی میکنه  و دیگه هربار با هر حرکت طرف و با دیدنش، دوست نداره بره جلو یه مشت بزنه پای چشمش!!! و بعد از گفتن تمام حرفایی که اینهمه مدت روی دل آدم تلنبار شده، دیگه نباید نگران این باشیم که وای چه بد برخورد کردم و کاش  اینجوری نکرده بودم و شاید در موردش بد قضاوت کرده بودم و...خوب یا بد و درست یا غلطش دیگه مهم نیست! چون طرف مقابل دیگه حافظش پاک میشه! پس جای نگرانی نیست! مهم اینه که یه بار واسه همیشه حرفا زده شه! بعدشم همه چی پاک میشه از ذهن طرف و جایی واسه پشیمونی نمیمونه...و مهم نیست که طرف حرفای تو رو یادش نباشه ، اصلا نبایدم یادش باشه، مهم اینه که فقط واسه چند دقیقه ی کوتاه تونستی زل بزنی توی چشمش و بگی که از بعضی کاراش متنفری و نمیتونی اینهمه عوضی بودن و بی شعور بودن و چیز بودن اونو تحمل کنی ! و اون موقع اصلاً برات مهم نیست که این چیزارو داری میگی و میتونی چشمای طرفو که موقع شنیدن این چیزا بهت زده نگاهت میکنه ، خیلی راحت تحمل کنی و اصلاً هم نه خجالت بکشی و نه دلت بسوزه چون چند دقیقه دیگه همه چی تموم میشه و یادش میره و پس تا دلت می خواد می تونی دور از ادب برخورد کنی و واقعاً که به به چه حالی میدهههههههههههه!

* داشتم فکر میکردم اگر زودتر شروع به نوشتن میکردم و اگر اینهمه مدت از اینجا دور نبودم شاید خیلی وقتا پیش بقیه در دنیای واقعی کمتر درد و دل میکردم! چون حس میکنم خیلی جاها آدم نباید خیلی حرفا رو بزنه! اما افسوس که گاهی هم دیگه نمیشه همه چیز رو توی دل نگه داشت و بالاخره آدمیزاد نیاز به دردودل پیدا میکنه! اینم از مزایای این فضای مجازیه که آدم میتونه همه ی حس و حالش رو بنویسه و بنویسه و بنویسه و...شاید کمی خالی شه.....

اشتراک و ارسال مطلب به:

2 نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 23:27 توسط X

ایکس و بازگشت دوباره!!!!!
میخوام دوباره بنویسم ...میدونید حتی اگه آدم چیز خاصی هم ننویسه ، حتی اگه روزمرگی هاشم کامل ننویسه ولی بازم به هرحال نوشتن خوبه و برای روح آدم لازمه انگار! یعنی در واقع روح آدمو ارضا میکنه! پس بد نیست که آدم هر جوری که میتونه یه چیزی واسه دل خودش بنویسه ! از زندگیش یا هر حرف عادی دیگه ای...معمولاً خیلی ها بعد از یه مدت دیگه وبلاگارو ول میکنن به امان خدا! مثل خودم که از وبلاگم مدت ها دور بودم و دلیل خاصی هم نداشت جز کم حوصلگی و اینکه دیگه برام جالب نبود! اما حالا حس میکنم که به نوشتن انگار نیاز دارم....البته همیشه  اگه اینجا هم نمینوشتم یه جای دیگه مثلا ً توی دفتری چیزی واسه خودم مینوشتم اما نمیدونم باید بگم متاسفانه یا خوشبختانه زندگی هامون با دنیای مجازی پیوند خورده و گاهی یه جورایی انگار روحیاتمون می طلبه بیشتر اینجاها بنویسیم!!!

وبلاگم هیچ وقت پربازدیدنبوده و توقع هم ندارم اینجوری بشه! فقط میخوام بنویسم! همین!

البته بعید نیست دوباره یه روز ولش کنم رو هوا ! ولی مطمئنم بازم میام سراغش.

توقع کامنت ندارم چون خودم کامنت نمیذارم ! پس کامنت دونی رو میبندم تا بیخودی چشم به راه کامنت نباشم! ;) البته ناگفته نماند که لینکدونی من گودری هست. یعنی همه ی وبلاگایی که اینجا لینکشون هست در واقع توی گوگل ریدرم هستن و من همیشه از اونجا دنبالشون میکنم و میخونم پس اگه توی وبلاگا و در سیستم کامنت گذاری کم پیدا بودم ولی به هرحال یه وقتایی به همه سر میزدم تا خیالم راحت شه همه چی در امن و امانه ! اینم گفتم که نگین ایکس چه بی معرفته و یه سری به ما نزد اینهمه مدت!

خیلی از وبلاگایی که میخوندم الان در وضعیت آخرین پست مال شونصد سال پیش ، به سر میبرن و باید بگم بابا دمتون گرم شما هم که مثل من زود خسته شدید و انگار حال و حوصله ی وبلاگ نویسی ندارین دیگه! باشه البته اینم یه چیز شخصیه و به خودتون مربوطه! لابد حالشو ندارین خب!

الان که دقت میکنم میبینم یه جوری هی از نوشتن و اینجور چیزا گفتم که هرکی ندونه فکر میکنه حالا من قراره چه نوشته های ارزشمندی اینجا پیاده کنم ! نه بابافقط حرفای معمولی و روزمرگی و اینجور چیزا!

راستی هرکدوم از دوستای قدیم و جدید اگر دوس داشتید توی کامنت دونی پست قبلی فیس بوکتون رو به من معرفی کنید تا ادتون کنم ، هرچند فیس بوک هم خیلی تکراری و مزخرف شده ولی به هرحال اکثر اوقات اونجا پلاسم!!!! دوس دارم اونجا هم با دوستای اینجام در ارتباط باشم. حالا فیس بوک یا هرجای دیگه مثل توییتر یا گوگل ریدر...پس هرجا هستین خوشحال میشم خبر بدین.

و اما این بود شروع دوباره ای واسه یادداشت های ایکس!!!

اشتراک و ارسال مطلب به:

2 نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 2:55 توسط X

تا اطلاع ثانوی تعطیل است!
من که خيلي حال و حوصله ي نت رو ندارم ديگه! اونقدري که قبلنا بهم فاز ميداد ديگه نميده! در واقع يه زماني وقتي حتي فقط يه روز از اين دنياي مجازي دور ميموندم ، بال بال ميزدم! يعني حسابي معتادم کرده بود و يکي از تفريحات اصليم شده بود! ولي الان مثل سابق برام جذاب نيست....خيلي از رفقاي قديمي هم که رفتن و بعضياي ديگه هم حضورشون توي نت کمرنگ شده! وبلاگم هم که همين جوري رو هوا مونده! تنها کاري که ميکنم اينه که هرازگاهي ميام به لينکام سر ميزنم و خداييش هنوزم تا وقتي تک تک مطالب بعضيهارو نخونم آروم نميگيرم و احساس ميکنم يه چيزي کم دارم ، به همونام دير به دير سر ميزنم ولي در عوض همه ي مطالبي که ازشون نخوندم رو يهو با هم ميخونم! خلاصه حضورم فعلاً به همين سرزدناي قرن به قرن محدود ميشه! پس بهتره تا اطلاع ثانوي يه تابلوي(( تعطيل است)) بزنم در اين وبلاگ! پس فعلاً خداحافظ....

اشتراک و ارسال مطلب به:

2 نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 13:17 توسط X

کمی چرت و پرت !
اصلاً و ابداً حالم خوش نیست و نمیدونم دقیقاً چه مرگمه! اصولاً من وقتی یه مرگم میشه باید خیلی فکر کنم تا بفهمم از کجا حالم گرفته اس! و  معمولاً هیچ وقت به یه نتیجه ی قطعی و قانع کننده نمیرسم! و در کل الان حال فکر کردن ندارم و اصلاً نمیخوام فکر کنم!

* خیلی خوشحالم که سریال دلنوازان تموم شد و دیگه مجبور نیستم ریخت بهزاد رو تحمل کنم! ( آره عزیزم کلاً یه حسی مجبورم میکنه حتماً یه سریالی که اولش رو میبینم تا آخر نگاه کنم. )

*جدیداً نمیدونم مبتلا به کدوم بیماری کشنده و مرگبار و خفت باری شدم که دلم میخواد درس بخونم!!! یعنی از فکر اینکه درسارو بذارم واسه شب امتحان استرس خاصی گریبانگیرم میشه!!! حالا جالب اینه در همین حالت هم اونقدرا خودم رو تحت فشار قرار نمیدم! مدل خوندنمم اینه که یه مشت خودکار رنگی و ماژیک  میریزم دورم و بعد توی جزوه ها رنگین کمون میسازم واسه خودم....هربار هم هر امتحانی خوب شدم ، این خودکارا رو عامل موفقیت خودم دونستم!!! اسم جزوه اومد داغ دلم تازه شد! من فکر میکنم جزوه نویسی هم استعداد خاص خودشو میخواد! یعنی هم باید دستت تند باشه و هم خوش خط بنویسی! من که دستم تند هست ولی وسطش یهو میرم توی هپروت و بعد که در میام میبینم استاد شونصدتا خط گفته و من هنوز اندر خم یک کوچه مانده ام!!! از نظر خوش خطی که کلاً هیچ وقت روی خودم حسابی باز نکردم ! از شما چه پنهان گاهی خودمم از خوندن خطم عاجزم...! خلاصه اینکه در نهایت همیشه باید جزوه ی بقیه رو بگیرم کپی کنم....بعضی وقتام  آدم بعضی جاهای جزوه ی بقیه رو درست نمیفهمه و در نتیجه موقع خوندن احساس میکنه دوست داره مشت بزنه توی سر خودش! البته دعای خیر امثال من همیشه پشت سر همه ی کسانی که بهمون جزوه میدن، هست! به هرحال تمام نمرات کسب شده رو بهشون مدیونیم...

* بعضی وقتا چاره ای نیست... ناخودآگاه بین آدمایی قرار میگیریم که دنیاشون و افکارشون با ما خیلی متفاوته و میبینیم بدون اینکه بخوایم از دنیای خودمون یه کم فاصله گرفتیم....تا اینجاش اشکال نداره! کاش نذاریم این فاصله بیشتر بشه....

* کتاب ((من او را دوست داشتم)) از آنا گاوالدا رو بهتون پیشنهاد میکنم! قشنگه...

* اینم آهنگ شیرین از محسن نامجو. جدید نیست ولی من تازه شنیدمش و اونقدر به نظرم قشنگ اومد که گفتم شمام گوشش کنید! لینکارو از اینجا  برداشتم.

 mp3

  ogg


اشتراک و ارسال مطلب به:

2 نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 14:26 توسط X |

ایکس و نوشتن!
با سلام خدمت شما دوستان گرامی که حتماً از ننوشتن و دوری من پرپر شدید ولی به روی خودتون نمیارید که من یه بار خدایی نکرده پررو نشم!

آقا باور کنید من عاشق نوشتنم! حالا فرق نداره که توی دفترای مخصوص خودم چیزای درست و حسابی بنویسم یا اینجا همین حرفای معمولی رو! به هرحال وقتی مینویسم حس بهتری دارم....! اما نمیدونم چرا حتی با وجود این حس بازم یه وقتایی اصلاً دست و دلم به نوشتن نمیره....! اوصولاً وقتایی در خوابگاه به سر میبرم بیشتر حال نوشتن ندارم!!!  یه وقتایی هم که میرم کافی نت فقط وبلاگاتونو میخونم و گاهی هم اگه حسش بود کامنت میذارم ولی حوصله ی مفصل نوشتن توی وبلاگم رو ندارم! آخر هفته ها هم یه فرصت کوتاهیه که میام به دیار خودمون و اینقدر ذوقی ام که اومدم خونه که دیگه کلاً میچسبم به در و دیوار خونه و کلاً بی خیال نت اومدن میشم!!!

جالب اینجاس که قصر طلایی (همین خوابگاه!) اینقدر برام پر از خاطره اس که بارها خواستم از هم اتاقیام و دوستام و در کل از همه چی بنویسم! امسال که به جز دانشگاه ،کار آموزی هم میریم دیگه خاطراتمون بیشتر شده و بارها و بارها خواستم چیزای زیادی بنویسم ولی امان از وقتی که آدم رسماً حس و حال نوشتنش منهدم میشه!!!!

امیدوارم  که کم کم شروع کنم...

*بارها و بارها گفتم این اندیشه درس مزخرفیه! اصلاً نشستن سر کلاس درسای عمومی فقط وقت تلف کردنه! هرچند گاهی واسه من نشستن سر کلاس اختصاصیا هم وقت تلف کردنه ولی خب اندیشه و اخلاق و انقلاب و اینا دیگه خیلی ضد حال و مخرب حاله! در این جور مواقع یا آدم باید هندز فری بذاره و آهنگ گوش کنه یا بشینه آخر کلاس و مشغول مطالعه ی کتب غیر درسی بشه!البته به نظر من مباحث این جور درسا اتفاقاً میتونه خیلی جالب و بحث برانگیز باشه ولی نه با این شیوه ی خشک و یکنواخت درس دادن اساتید! حالا از این حرفا که بگذریم ، هفته ی گذشته یه مگس محترم وارد کلاس اندیشه ی ما شد و یه راست رفت توی دهن استاد!!! بعدشم سرفه های پی در پی استاد و جهشش به خارج از کلاس..! یعنی مگس هم متوجه ی بیخود بودن این درس شد ! حالا خوب شد سر کلاس انقلاب نبودیم! مگه نه این حرکت مگس جنبه ی سیاسی پیدا میکرد!

* مخصوص تپل فرنگی : خیلی خوشحالم داری میای! واقعاً میگما....مقدمت گل باران!!!

* توی بلاگفا یه جا واسه گرفتن پشتیبان از مطالب ماه اخیر گذاشتن! یکی بیاد بگه چه جوری از کل مطالب پشتیبان بگیریم؟ اردیبهشت من یه پشتیبان از کل مطالب گرفتم ولی بعد از اون دیگه نگرفتم حالا هم که مثلاً ماه اخیر میشه آبان و من هیچ پست جدیدی توی آبان ندارم که! از مطالب اردیبهشت تا الان چه جوری پشتیبان بگیرم؟


اشتراک و ارسال مطلب به:

2 نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 11:49 توسط X |

به هرحال محتاجیم به دعا!
اوصولاً میگن توی شبای قدر تقدیر یه سال آدما نوشته میشه پس باید دست به دامن خدا شد که خوب بنویسه برامون! میگن در آسمون بازه و فقط کافیه لب تر کنیم بعدش هرچی بخوایم میذارن کف دستمون! میگن کلاً این شبا حالشو ببرید و هرچی دوست دارید لیست کنید و تحویل فرشته ها بدین ببرن آسمون! نوبتی ام نیست! همه با هم بچسبیم به درگاه خدا....لطفاً هل نده عزیز من! میگم هل نده ها....ای بابا!!! خلاصه پیش به سوی خواستن! اینقدر این شبا چیزای مختلف از خدا بخوایم و اونقدر باهاش حرف بزنیم که فکمون از کار بیفته! یعنی از فرصت استفاده کنید ها! تا میتونید التماسش کنید ...از خدا همه چیزو بخوایم تا هیچ وقت از هیچ بنده ای چیزی نخوایم! حالا نیا بگو که این حرفا چیه و ما فقط واسه حال و هوای معنوی و طلب بخشش و مغفرت ، شب زنده داری میکنیم و اینا! آره عزیزم حال و هوای معنویتو درک میکنم! طلب بخشش هم که باید بکنیم دیگه...چون من هرچی فکر میکنم میبینم اصلاً نمیتونم بی خیال این بهشت بشم بس که میگن با حاله...! اونقدرا هم که بیگناه نیستیم که مفت و مجانی ببرنمون بهشت! پس باید طلب بخشش کنیم دیگه...! خداوکیلی واسه این مملکت هم دعا کنید که میدونید اوضاش چقدر بی ریخت شده! ایکس رو هم فراموش نکنید.... التماس دعا!


* فردا میرم به شهر و دیار دانشگاه! انشالله که کلاسا رسماً رو هوا باشه و برگردم! بیست و چهارم که حتماً میام چون وقت دندونپزشکی دارم و شایدم بعدش دیگه بمونم و برنگردم تا بعد از عید فطر! به هرحال لازمه یه توضیح بدم مخصوصاً واسه دوستای جدیدم(چون قدیمیا میدونن) که معمولاً وقتایی میرم دانشگاه اونجا اینترنت مثل الان در دسترسم نیست وخلاصه خیلی کم میتونم بهتون سر بزنم. گفتم که نگید چرا یهو ایکس غیبش میزنه!

اشتراک و ارسال مطلب به:

2 نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 21:47 توسط X |

خدایا چرا کاری از دست من برنمیاد؟ خدایا کاش من توی این دنیای بزرگت میتونستم یه وقتایی یه حرکتای کوچیکی بکنم.....خدایا چرا من هیچم؟ چرا؟خدای من صدامو میشنوی؟ من از آدما خجالت میکشم....از بعضیا که میتونن یه وقتایی یه چیزی باشن! از خودم، از تو، از خیلیا خجالت میکشم.......... خدایا چرا کسی نمیفهمه منم میخوام باشم......خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خدایا احساس هیچی و پوپی و ضعیف بودن میکنم..........من نمیخوام اینجوری باشم...........خدایا....خدای من....دلم گرفته....چرا کاری از دست من برنمیاد؟ دلم میخواد داد بزنم.....داد بزنم....چیکار کنم خدا.....من احساس خوبی ندارم.....احساس خوبی ندارم...................خدا....

اشتراک و ارسال مطلب به:

2 نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 22:8 توسط X |

نماز روزه هاتون شدیداً قبول!
چند شب پیش یه هواپیمایی داشت رد میشد ، صداش خیلی از نزدیک میومد! یعنی منظورم اینه انگار خیلی پایین بود! خداییش صدای عجیب غریبی میومد! از شما چه پنهان یه لحظه ترسیدم گفتم الانه که زرتی سقوط کنه رو خونه ی ما!!! میدونید که من اصلاً دل به این دنیای فانی نبستم ولی در این جور مواقع نگران شما بازماندگان میشم که چه جوری می خواین غم پر پر شدن ایکس رو تحمل کنین!

*امشب رفتم دندون پزشکی یعنی جاتون خالی این صحنه رو ببینید که دکتر مشغول پر کردن دندونای بالا، دستشم راحت بذاره رو دماغ این ایکس بدبخت! خب هرچی سر دندون بیچاره زور میزد، طبیعتاً به دماغ بنده هم فشار وارد میکرد!!! منم با چشای گرد شده همین جوری بر و بر نگاش میکردم! منتظر بودم تا به سلامتی دماغمم بشکنه و خلاصه حسابی از همه لحاظ کامل شم!!! 

*ماه رمضون این برنامه ی ماه عسلو نگاه کنین، اگه بتونین این احسان علی خانی رو تحمل کنین دیگه بقیه ی برنامش خیلی خوبه! مهمونایی میاره که رسماً دهن آدم سرویس میشه! بس که اینا چیز حالیشونه! میگم چطوره به عنوان یه آدم عادی پیشنهاد بدم منم دعوت کنن که نه من عقده ای شم نه اونایی که مثل من عادی ان! بالاخره اونجا یه حرفی میزنم کلی همه بخندن و دل ملت شاد شه و بگن عجب این بشر فاجعه اس و خلاصه همه به خودشون امیدوار میشن!

با آهنگ اول ماه عسل  آدم دلش میخواد بشینه گریه کنه! یعنی واقعاً دل آدم یه جوری میشه...


*اینم آهنگ این دفعه، البته این آهنگ جدیدی نیست و احتمالاً خیلی هاتون خیلی وقت پیشا شنیدینش، میذارم چون یاد اون وقتی افتادم که این آهنگه رو وقتی از اردوی شمال میومدیم ،با سید (یکی از هم اتاقی هام که خب سیده دیگه!) میزدیم زیر آواز! حالا فکر کن توی اتوبوس اونم صبح زود که هنوز همه خواب بودن ، چنان چهچهه میزدیم که احتمالاً بقیه ی ملتی که توی اتوبوس بودن یا واقعاً از صدای ما لذت میبردن یا اونقدر غرق در خواب بودن که حال نداشتن یکیشون محض رضای خدا به ما بگه خفه شیم! یادش به خیر!

آهنگ ((قسمت نبود)) از مجید خراطها :  (منبع آهنگا:pctools دات ir) بس که این بلاگفا ادا در میاره و هی ارور میده که لینک غیر مجازه ،مجبور شدم آدرس سایت رو اینجوری بذارم! بالاخره خوبیت نداره لینک آهنگارو بدون ذکر منبع اصلیشون بذارم که!

mp3
ogg


*اللَّهُمَّ فكَ کلَ اسیر

خدایا آدما جز تو هیچ خدایی ندارن....هیچ پناهی ندارن.....هواشونو داشته باش...

اشتراک و ارسال مطلب به:

2 نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 22:16 توسط X |